تجربه ای که تجربه نیست

دفعات بسیاری بود که به این نتیجه رسیدم که باید تجربه داشته باشم ولی آن تجربه بسیار متفاوت از آب در می آمد. هنگام کار با خدمات پیک موتوری و ایجاد فروشگاه موتور سیکلت خیلی سختی کشیدم. در شرکتم، یک تکنسین داشتم که همیشه به موتورسواران کمک می کرد. آنها با تولیدکنندگان موتور سیکلت نیز همکاری داشتند. موتورسواران من هر سال بیش از ۱۰۰ موتور سیکلت از فروشگاهم می خریدند، بنابراین فکر می کردم همه چیز رو به راه است. از آنجاییکه یک تکنسین واجد شرایط، مشتریان دائمی و مسیرهای مخصوص تحویل بسته داشتیم، هیچ شک و تردیدی در موفقیت کار نداشتم. با اینکه به سالها پیش برمی گردد، اما هیچ وقت نمی توان انتظار داشت کارها واقعا خوب پیش برود. تکنسین ما فروشنده خوبی نبود و حتی وقتی سعی کردیم وظیفه دیگری به او محول کنیم، تأثیری نداشت. اوضاع در این حد خوب بود، که درست وقتی که فروشگاه موتورسیکلت را راه انداختیم، یک موتور سیکلت فروشی دیگر در همان محله رقیبمان شد، در نتیجه دیگر نتوانستیم فقط از انبار خود قطعات را بیاوریم.

با کالج نیز تقریبا همان مشکل را داشتم.

تمرین برای برنامه آنلاین انگلیسی به آرامی پیش رفت. ۷ اطاقک در فضای کوچکی وجود داشت. وبکم ها را طوری قرار دادیم که پشت آنها به دیوار تا مردمی که از پشت معلم ها رد می شوند دیده نشوند. اطمینان داشتیم که کلاسهای دمو نیز خوب پیش خواهد رفت و تجربه خوبی خواهد بود، اما به سرعت با تعدادی شکایت مواجه شدیم. از دوستم خواستم در کلاس شرکت کند و تجربه خود را انتقال دهد. او به من گفت که کلاس بسیار خسته کننده است، و سرگرمی وجود ندارد، و این باعث می شود از ادامه برنامه منصرف شوی. این هفت معلم بخاطر کیفیت بالای کارشان بسیار محبوب بودند و نظر دوستم مرا شگفت زده کرد. دوستم اضافه کرد که ” آنها تلاش می کنند و این کاملا مشهود است، اما یک چیزی کم است. کلاس اصلا سرگرم کننده نیست. “معلمان کارکشته از یک کالج بزرگ با بیش از ۳۰۰ معلم بودند. صادقانه بگویم نمی توانستم درک کنم چرا این اتفاق می افتد.

به نظر می رسید که معلمان در این مورد شوکه شده بودند، اما با این همه روحیه خود را از دست ندادند.

زت گفت: “من کلاسهای خصوصی زیادی در گذشته داشتم، به آن عادت کردم.”

دزیره گفت: “ما از اسکایپ استفاده می کنیم در نتیجه با کلاس های خصوصی فرق می کند.”

کم کم داشتم متوجه می شدم.

گیل اظهار داشت: “برای دانشجویان فقط مکالمه آزاد لذت بخش است. ، وقتی که درس جدی می شود، نمی توانم کاری کنم تمرکز کنند”.

نورین هم گفت:”عجیب است. نمیتوانم خوب درس بدهم حتی با اینکه چهره و حالتشان را می بینم. “

زت معلم افسانه ای است که بسیار محبوب است و نمی توان یک کلاس خالی در برنامه او برای رزرو پیدا کرد.

او پرسید: “دزیره، می توانی کلاس مرا تماشا کنی؟ بعد به من بگو چگونه پیش رفت.”

“امکان ندارد نتوانیم کلاس های آنلاین دونفره را مدیریت کنیم. چون خیلی راحت تر از کلاس های گروهی هستند.”

“وقتی کارم تمام شد کلاس تو را هم می بینم.”

باید تا زمان گشایش کالج در ماه اوت کارها را ردیف می کردیم.

” هنوز وقت داریم، بیایید با هم فکر کنیم. رایکو، دانشجویان بیشتری برای کلاس های دمو آماده  کن. “

۷ معلم فوق العاده کالج این پروسه آزمون و خطا را تا زمان گشایش در ماه اوت ادامه دادند. اغلب اوقات چیزهایی که فکر می کنید در آن تجربه کافی دارید شما را شگفت زده می کند و چیزهایی که فکر می کنید می تواند دشوار باشد، راحت از آب در می آیند. تنها گزینه این است که آن را امتحان کنید، شکست بخورید، و با آزمون و خطا کارتان را پیشرفت دهید.

 

ادامه دارد …

فصل چهاردهم: از صفر شروع کردن

دست به کار شدن برای ساخت اطاقک

برای شروع من تصمیم گرفتم که مواد را مستقیما از عمدRaikoSanstory14 - فصل چهاردهم: از صفر شروع کردنه فروش های چوب بگیرم. قرار شد روکش چوب را ببریم و اطاقک و میزکار را از نو بسازیم. در مجموع، ما برای برنامه مکالمه آنلاین انگلیسی ۷۴ تا اطاقک نیاز داشتیم. من اصلا انتظار نداشتم که در تهیه دفتر جدیدمان، مجبور شویم تمام اثاث را از نو بسازیم. ال نجاری را می شناخت، از او خواست تا بیاید. همچنین یک برق کار را برای شروع کار سیم کشی استخدام کردیم. همه چیز را از نو ساختیم.

از آنجایی که ساختمان جدید بود و هنوز چیزی در آن وجود نداشت، ۴۰۰ متر مربع برای ما خیلی بزرگ بود. تنها چیزی که از همان ابتدا وجود داشت، یک توالت بود. مجبور بودیم سقف و دیوارها را نیز خودمان بسازیم. من در مورد زمان ساخت و ساز نگران بودم، اما در آن لحظه، تنها گزینه ای که داشتیم این بود که فقط کار را انجام دهیم.

هنگامی که ال با نجار تماس گرفت، اتفاق جالب دیگری افتاد. اگر بتوانی با یک نجار تماس بگیری به این معنی است که نجار برای شروع کار می آید. ساده بگویم اتفاق جالب این بود که نجار هیچ ابزاری برای شروع نداشت، نه اره، نه چکش، هیچ چیز. بنابراین مجبور شدیم همه چیز را برایش تهیه کنیم. نکته خوبش این بود که ال خیلی ها را می شناخت، بعد متوجه شدم که اکثر فیلیپینی ها از طریق فامیل و آشنا کار پیدا می کنند. در سبک زندگی در فیلیپین، کسانی که از طریق سعی و تلاش به جایی می رسند به خویشاوندان کمک می کنند.

این نظر شخصی من است، ولی به نظرم فیلیپینی ها طوری هستند که در فامیل اگر نیاز به یک نجار باشد به نجار تبدیل می شوند، زمانی که نیاز به یک گچ کار وجود دارد، گچ کار هم می شوند، زمانی که نیاز به یک نقاش وجود دارد تبدیل به یک نقاش می شوند و غیره … و خود را وقف آن کار می کنند.

با این حال، من این نجار را که تجربه داشت، به عنوان مدیر کار در ساخت و ساز دفتر انتخاب کردم. هرچند مدام شگفت زده می شدم. او چوب را مستقیما برش نمی داد و حتی میخ ها را هم صاف نمی کوبید. با وجود همه این کارها و سختی ها، درنهایت از نتیجه راضی بودم. خوشحال بودم که یک رابطه جدید و محکم را شروع کرده ام.

فضای دفتر ما در آن زمان ۴۰۰ متر مربع بود، اما در این لحظه که در حال نوشتن این بیوگرافی هستم، فضای کالج شامل هر دو برنامه آنلاین و حضوری تقریبا ۴۴۰۰ متر مربع است! این شاهکاری است که با کمک بیش از ۳۰۰ نجار در مدت ۶ ماه انجام شد.

 

ادامه دارد…