اصلاحات و پیشرفت زبان انگلیسی:

 در سال ۲۰۰۵ فکر می‌کردم اگر به آمریکا بروم به‌راحتی می‌توانم انگلیسی را یاد بگیرم. مثل این بود که همه باور داشتند وقتی بچه‌ها آمریکایی آنجا زبان انگلیسی یاد می‌گیرند پس هرکسی که به آمریکا برود می‌تواند یاد بگیرد. از آنجایی‌ که فکر می‌کردم نمی‌توانم در ژاپن زبان انگلیسی یاد بگیرم تصمیم گرفتم به یک کشور خارجی بروم، و به این دلیل که مشغول کار بودم دنبال کشوری بودم که به ژاپن نزدیک باشد و هزینه یادگیری در آن ارزان باشد و همچنین برنامه‌های آموزشی کوتاه‌ مدت ارائه دهد. کشوری که در نهایت پیدا کردم فیلیپین بود. به این کشور گرایش پیدا کردم چون نزدیک‌ترین کشور انگلیسی‌ زبان به ژاپن بود و همچنین کلاس‌های خصوصی زبان انگلیسی ارائه می‌داد.

وقتی به وب‌سایت کالج زبان مراجعه کردم شعار تبلیغاتی آن “۹۵% خارجی” بود. با این فکر که قرار است با خارجی‌ها همکلاس شوم و با کمک آن‌ها زبان انگلیسی‌ من بهتر شود به آن کالج رفتم. دریغ از آن‌ که کاملاً اشتباه می‌کردم و ۹۵% دانشجویان کره‌ای بودند و کالج توسط کره‌ای‌ها اداره می‌شد. البته در صفحه اصلی وب‌سایت خود نوشته بودند “می‌توانید با هر سه وعده‌ غذایی خود کیمچی بخورید.” آن‌ها زبان انگلیسی را با متد کره‌ای تدریس می‌کردند تا برای کره‌ای‌ها راحت‌تر باشد. فکر می‌کنم بهتر بود حداقل نوشته‌ای مبنی بر اینکه زبان انگلیسی شما بهتر خواهد شد نیز به سایت خود اضافه می‌کردند.

این موضوع مربوط به زمانی است که ۴۰ ساله بودم. آن موقع، زبان انگلیسی‌ من واقعاً افتضاح بود. اگر به من اجازه دهید برای این ضعفم توجیهی ارائه دهم، واقعیت این است که یک موتور سوار ساده با شرکت خدمات پیک موتوری هیچ احتیاجی به زبان انگلیسی ندارد. من به دانشگاه نرفتم. ترجیح دادم به‌جای ادامه تحصیل، کسب‌وکاری راه بیندازم. درنتیجه از طریق کار پاره‌وقت و پس‌انداز پول شروع به راه انداختن خدمات پیک موتوری کردم. تجربه کار اداری نداشتم، درنتیجه تنها دانشی که داشتم این بود که چطور از طریق موتور سیکلت‌های موردعلاقه‌ام زندگی کنم.

دیگر از توجیه کردن بگذریم. در کل زبان انگلیسی من آن‌ قدر بد بود که حتی نمی‌توانستم واژه‌های ساده‌ای نظیر “have” و “make” را هجی کنم. همچنین در بخش گرامر هم حتی نمی‌دانستم SVO مخفف چیست. باتجربه‌ای که کسب کردم یاد گرفتم ایده تحصیل در خارج برای یادگیری زبان انگلیسی برای همه خوب نیست.

ولی آن موقع برای اولین بار در عمرم مشتاق مطالعه و تحصیل شدم. ازآنجایی‌که در توکیو کار می‌کردم هر موقع یک یا دو هفته بیکار می‌شدم به فیلیپین می‌رفتم تا آموزش ببینم. از زمانی به بعد وقتی به ژاپن برگشتم، از سیستم آموزش آنلاین زبان انگلیسی استفاده کردم و این جزء کارهای روزمره‌ام شد.

یادگیری زبان مانند وزن کم کردن است. اوایل بسیار سخت است، و من فکر می‌کنم خیلی از مردم وقتی نمی‌توانند خود را با مراحل آن سازگار کنند تسلیم می‌شوند و یادگیری را رها می‌کنند. هدف اصلی من این بود که بتوانم به انگلیسی صحبت کنم، ولی درعین‌حال هدف‌های کوچک‌تری که قابل‌ دستیابی بودند برای خود به وجود می‌آوردم. این اهداف شامل “یادگیری ۲۰ جمله جدید به زبان انگلیسی برای کلاس‌های آتی”، “زمانی که در فیلیپین هستم بر روی تلفظ صحیح کلمات کارکنم.” و “بعد از برگشت به ژاپن، کلاس‌های ۳۰ دقیقه‌ای آنلاین زبان انگلیسی را ادامه دهم.” از طریق تجربه یادگیری حضوری و آنلاین توانستم فرایند پیشرفت و اصلاح خود را در پیش بگیرم که باعث شد پروسه یادگیری را ادامه دهم.

 

ادامه دارد ….

چرا مطالعه زبان انگلیسی را شروع کردم:

Raiko San story 6 - فصل پنجم: روش نهایی یادگیری زبان انگلیسی

مردم اغلب می‌گویند “چیزی که تو را نکشد، قوی‌ترت می‌کند.” که اگر به آن فکر کنید، این معنی را نیز می‌دهد که پایداری کار بسیار دشواری است. وقتی به‌جایی می‌رسد که دیگر فقط ادامه دادن مطرح نیست و باید پیشرفت کنی و اصلاحات انجام دهی، باید به ژاپنی‌ها که در این کار مهارت دارند رجوع کنی. من فکر می‌کنم ژاپنی‌ها مردمی هستند که هدف‌های کوچک می‌سازند و در آخر کاری انجام می‌دهند که هیچ‌کس دیگری قادر به تقلید از آن نیست.

من هم درواقع از ابتدای کار هدف بزرگی برای خود تعیین نکردم. فقط فکر کردم و تصمیم گرفتم سیستمی را به اجرا دربیاورم که سرگرم‌کننده باشد تا بتوانم کارم را ادامه بدهم. بعد متوجه شدم که از سرویس پیک موتوری شروع کردم و آن‌قدر پیش‌رفتم که اکنون صاحب یک کالج آموزش زبان انگلیسی در فیلیپین شده‌ام. در ادامه توضیح خواهم‌داد که چطور ضرورت یادگیری زبان انگلیسی را حس کردم و به‌ویژه سبوی فیلیپین را برای تقویت زبان خود انتخاب نمودم.

به‌طور خلاصه  و در یک جمله باید بگویم که من فقط یک موتورسوار هستم که عاشق انواع موتورسیکلتم. به همین خاطر شرکت خدمات پیک موتوری‌ام را تأسیس نمودم و نمایشگاه موتورسیکلت هم به خاطر نگهداری موتورهای موردعلاقه‌ام بود که تأسیس کردم. کار واردات موتورسیکلت هم باهدف واردکردن موتورسیکلت‌های مورد علاقه‌ام آغاز کردم.

آغاز یادگیری زبان انگلیسی من به زمانی برمی‌گردد که به ایتالیا سفر کردم تا برای فروشگاهم اسکوتر موردنظرم را وارد کنم. یک اسکوتر فوق‌العاده پیدا کردم و در تجارتم غرق شدم. تولید‌کننده آن اسکوتر یک شرکت ایتالیایی به نام «مالاگوتی» بود که ۹۰ سال از تأسیس آن می‌گذشت. به مؤسس آن «آنتونیو مالاگوتی» نزدیک شدم و واقعاً دوست داشتم تا با او درباره موتورسیکلت‌ها صحبت کنم. به این خاطر تصمیم به یادگیری زبان انگلیسی گرفتم.

ابتدا تصمیم گرفتم ایتالیایی یاد بگیرم، ولی متوجه شدم زبان ایتالیایی بسیار پیچیده است. انواع مختلف فعل در آن وجود دارد و حتی جنسیت روی آن تأثیر می‌گذارد. در انگلیسی می‌توانستم به‌راحتی از ۱ تا ۱۰ بشمارم، ولی در ایتالیایی نمی‌توانستم مؤنث و مذکر را از یکدیگر  تشخیص بدهم، چه برسد به رنگ‌ها و اعداد.

در آن زمان فکر می‌کردم هیچ‌چیز از زبان انگلیسی نمی‌دانم ولی بعد متوجه شدم مردم ژاپن تا حدودی با زبان انگلیسی آشنایی دارند. ایتالیایی‌هایی که از طبقه اجتماعی بالاتر هستند به زبان انگلیسی کاملاً مسلط هستند و اینجا بود که واقعاً به جهانی بودن زبان انگلیسی پی بردم. برای همین تصمیم به یادگیری زبان انگلیسی گرفتم.

آن موقع می‌توانستم فوراً  به سازنده بگویم که من از طریق شنیدن صدای موتور می‌توانم تعداد سیلندرها را تشخیص دهم. با این‌ همه هنوز در مهارت شنیداری انگلیسی ضعیف بودم. مشکلم این نبود که فقط نمی‌توانستم تلفظ بین حرف L و R را تشخیص دهم بلکه نمی‌توانستم هیچ‌چیز بفهمم. به این دلیل از سطح واقعاً مبتدی شروع به یادگیری کردم. با یادگیری انگلیسی در فیلیپین بالاخره موفق شدم حتی به زبان انگلیسی صحبت کنم.

در زبان انگلیسی بهترین نیستم ولی می‌توانم ارتباط برقرار کنم. اکنون هنگام انجام مذاکرات در ایتالیا دیگر احتیاجی به مترجم زبان انگلیسی ندارم. آن‌قدر توانستم به صاحب شرکت مالاگوتی نزدیک شوم که حال همدیگر را به خانه خود دعوت می‌کنیم.

آقای مالاگوتی صاحب ۷ خانه در ایتالیا است، و آن‌قدر ثروت دارد که می‌تواند حامی مسابقات گلف شود. اگرچه غذاهای ایتالیایی که من خودم می‌خورم ساده هستند ولی او با غذاهایی از من پذیرایی می‌کند که بسیار لذیذ است.

شرکت او در بولونیا واقع‌ شده است. این شهر به خاطر اسپاگتی‌های بولونی‌اش مشهور است. جالب اینجاست که مردم بولونیا هرگز اسپاگتی را با سس بولونی نمی‌خورند. او دراین‌باره می‌خندد و می‌گوید:”آمریکایی‌ها و ژاپنی‌ها تنها کسانی هستند که اسپاگتی را به این شکل که اصلاً هم خوشمزه نیست می‌خورند.” ظاهراً سس بولونی تنها با پاستاهای پهن و صاف نظیر پاستای تالیاتل خوب درمی‌آید. وقتی سس بولونی را روی پاستای گرد مثل اسپاگتی می‌ریزید باعث می‌شود سس به بافت اسپاگتی نفوذ نکند و درنتیجه مزه خوبی نداشته باشد.

ببخشید از موضوع اصلی خارج شدم. منظورم این بود که وقتی یاد گرفتم چطور به زبان انگلیسی ارتباط برقرار کنم تغییرات بسیاری در زندگی‌ام به وجود آمد.

 

ادامه دارد…