از روی محبت به یکدیگر کمک کنید.

موتورسواران من به مدت ۶ ماه درمورد کلاس های آزمایشی به ما کمک کردند. بخاطر “روحیه موتورسواری”، حس کردند که باید به من کمک کنند. خیلی سخت بود که دانشجوی کافی برای کلاس های آزمایشی جمع کنیم، چون هنوز کالج را افتتاح نکرده بودیم. بنابراین از آشنایان، بچه های خویشاوندان، دوستانم که در زمان تحصیل در شهر سبو پیدا کردم، از هرکسی که می شناختم خواستم که به کمک ما بیایند. در نهایت، موتورسواران شرکت خدمات پیک موتوری نیز موافقت کردند که در کلاس ها شرکت کنند.

از آنجایی که در بعد از ظهر عملا هیچ دانشجویی وجود نداشت، کلاس های آزمایشی را به موتورسوارها می دادیم. اصلا قصد پز دادن ندارم، اما موتورسواران، برخلاف اینکه می توانند با سرعت زیاد موتور برانند، در تحصیل کردن اصلا خوب نیستند. اکثر آنها بچه های سرگردانی هستند که از حومه شهر هستند برای کار در شرکت های خدمات پیک موتوری به توکیو می آیند. سطح تحصیلاتشان مهم نیست.

آنها حتی نمی توانند به زبان انگلیسی سخن بگویند و نمی دانند چگونه بگویند: “لطفا تکرار کنید.” جواب ندادن سوالهای معلم به کنار، ۹۰ درصد وقت کلاس را به ژاپنی صحبت می کردند. اتاقی که من در آن مشغول به کار بودم نیز یک اتاق مستقل برای مطالعه بود، بنابراین همیشه می توانستم صداها را از اطراف بشنوم.

“سلام. چی؟ دوباره بگو چی گفتی…؟ فایده ندارد. نمیفهمم چه می گویند، چی؟ خواهشا یک بار دیگر تکرار کن، چکار کنم؟ خب، بگذار بار دیگر سلام کنم.” اکثر صداها این گونه بود اما ۹۰٪ آن به ژاپنی بود. تازه با فیلیپینی ها صحبت می کردند که هیچ اطلاعی هم از زبان ژاپنی نداشتند. از این موضوع بگذریم که مطمئن نبودم که اصلا میشد اسمش را کلاس گذاشت.

آنها با روحیه ای که داشتند سخت کار می کردند، اما بنظرم در درون خود فکر می کردند، “رایکو چه دوستان عجیبی در سبو پیدا کرده است.” با این همه بخاطر تلاششان همه چیز در نهایت خوب پیش رفت.

این واقعیت که در صورت موفقیت آمیز بودن مهارتهای مکالمه انگلیسی، این سواران موتور سیکلت از خدمات تحویل موتور سیکلت من برای هر روز برای ما سخت است، کنار گذاشته شده است.

RaikoSanstory15 - فصل پانزدهم: ادغام خدمات پیک موتوری با کالج

اساتید  و موتورسواران

قبل از توضیح در مورد چگونگی جمع آوری دانشجو برای کلاس های آزمایشی، اجازه دهید کمی درباره خدمات پیک موتوری وو موتورسواران صحبت کنم.

بسیاری از موتورسواران فارغ التحصیلان دبیرستان هستند و حتی بعضی از آنها که بلافاصله پس از فارغ التحصیلی به دانشگاه می روند، نیز کار می کنند.

بطور معمول اکثر افرادی که مهارت های خاصی ندارند رویایشان این است که با موتورسیکلت مورد علاقه خود کار پیدا کنند. همچنین دوستداران موتور سیکلت هستند که از حومه شهر هستند که به دنبال مشاغل مربوط به موتور سیکلت را تحسین می کنند و به همین دلیل در شهر کار می کنند. بنابراین، تماس های تلفنی بسیاری از مادران دریافت کردم که برای مثال می گفتند: “آیا پسر من در توکیو خوب کار می کند؟” به حرفهای من که گوش نمی کند. به شما خدمت می کند؟ “مطمئن هستم که از روی نگرانی این حرفها را می زدند. در هر فصلی خانواده های کارمندانم برایم هدیه می فرستادند. هدایا اغلب میوه هایی مانند پرتقال بودند، اما یک بار جعبه ای از ماهی پوشانده شده با یخ دریافت کردم و اسم ماهی Pacific Saury  بود. این مواد غذایی را موقعی که موتورسوارها به دفتر برمی گشتند با آنها می خوردم، اما یادم می آید که بعد از اینکه ماهی را پختیم، نمی توانستیم بوی آن را تا یک هفته از بین ببریم.

هر چه قدر مسیر سخت تر بود آنها تلاششان را بیشتر می کردند. آنها انگیزه زیادی در درونشان دارند زیرا با موتور سیکلت هایی کار می کنند که دوست دارند و همچنین با موتورسوارهای حرفه ای همکار می شوند. از آنجایی که همه عاشق موتور سیکلت بودیم، رابطه مان با بحث های مربوط به موتور سیکلت ها و تورهای موتورسواری تقویت شد.

مصاحبه با آنها بسیار خنده دار بود. اکثر آنها از حومه هستند، بنابراین درک خوبی از جغرافیای اطراف ندارند. بعضی از آنها بلافاصله می گویند: “من راه ها را زود گم میکنم”، بنابراین مجبور می شوم بگویم: “آیا می دانید برای چه شغلی دارید مصاحبه می کنید؟” اما اگر عاشق موتور سیکلت باشند، آنها را فقط به این دلیل که با مسیرها کاملا آشنا نیستند رد نمی کنم. همچنین سوالات دیگری نیز می پرسم نظیر: «چرا موتور سیکلت ها را دوست دارید؟»، «چگونه دوست دارید موتور سیکلت برانید؟»، «چه فکری راجع به موتورسیکلت ها می کنید؟» و غیره. بعضی از افکار معمول پس از مصاحبه اینها هستند: “این فرد برای کار خوب نیست. این دلیل خوبی برای دوست داشتن موتور سیکلت نیست، “یا” می گوید که میخواهد به موتورش صدا خفه کن وصل کند این به این معناست که شخصیت خوبی دارد”و غیره.

من برای خودم یک معیار ارزیابی استاندارد از موتورسواران داشتم، برای مثال نوع موتورسیکلت و صداخفه کنی که انتخاب می کردند و برنامه ای که برای آینده داشتند و همچنین بر اساس این که آیا آنها ” روحیه موتورسواری ” داشتند یا نه. برایم خیلی مهم بود که کسی باشند که بدون چشم داشت به دیگران کمک می کنند.

شیوه ای که من با اساتید مصاحبه می کنم هم به همین شکل است. البته هیچ وقت از آنها نمی پرسم موتور سیکلت مورد علاقه شان چیست، اما سوالاتی  می کنم مانند «چرا انگلیسی را دوست دارید؟»، «چگونه می خواهید انگلیسی را تدریس کنید؟»، «چه فکری در مورد آموزش زبان انگلیسی می کنید؟ “و غیره. از آنجایی که استخدام مادام العمر مد نظرم بود، حتی اگر استادی تجربه قبلی نداشته باشد و هنوز عالی آموزش نمی دهد، فقط به این دلیل او را رد نمی کنم. برایم این مهم است که آیا آنها افرادی هستند که از روی شفقت به دیگران کمک می کنند و می توانند با دیگران ارتباط برقرار کنند یا خیر.

تفاوت بزرگ این است که در هنگام استخدام اساتید، اغلب آنها تحصیل کرده هستند، زیرا از پیش شرط های ما این است که باید مدارج اولیه مهارت های علمی را گذرانده باشند، و از دانشگاه فارغ التحصیل شده باشند. اما برای کسب و کار خدمات پیک موتوری و موتورسواران، این استاندارد را نداریم.

 

پی نوشت : Pacific Saury یک نوع ماهی می باشد که یکی از انواع سوشی است. از غذاهای پاییزی به شمار می‌آید.

 

 

ادامه دارد …