یک آدم‌برفی در شهر سبو:

همین شور و عشق بی‌قید و شرط به خودت برگشت داده می‌شود هر چند شاید فوراً جوابش را نگیری. من نیز در برهه‌ای از زندگی‌ام این کار را برای کسی کردم و او را بدون چشم‌ داشتی خوشحال کردم، که نتیجه آن را بعدها هنگام تأسیس کالجم دیدم.

این موضوع به زمانی برمی‌گردد که من هم‌ زمان ‌هم به‌ صورت حضوری در فیلیپین تحصیل می‌کردم و در کلاس‌های آنلاین انگلیسی نیز شرکت می‌کردم.

“رایکو ما هیچ‌وقت برف ندیدیم. آرزو می‌کردیم می‌توانستیم شاهد یک کریسمس برفی باشیم حتی برای یک‌بار. از آنجایی‌ که نمی‌توانیم به خارج از کشور برویم هرگز نمی‌توانیم برف ببینیم.”

فکر می‌کنم این مکالمه به زمانی برمی‌گردد که من در توکیو با معلمم به‌صورت آنلاین صحبت می‌کردم.

به خاطر مشکلات ویزا خیلی سخت بود که آن‌ها را به ژاپن بیاورم. با این‌ همه، حس می‌کردم می‌توانم کاری در مورد درست کردن برف بکنم. درواقع قبل از کریسمس وقت خالی داشتم و می‌توانستم به سبو بروم. به خاطر روحیه‌ای که از کار خدمات پیک موتوری‌ام کسب کرده بودم ایده‌های خوبی به ذهنم رسید.

سپس به دوستم در شهر هوککایدو در ژاپن زنگ زدم. از او پرسیدم: “من دوستان فیلیپینی دارم که خیلی دوست دارند برف ببینند، آیا می‌توانیم کاری برایشان بکنیم؟”

“چی؟ چرا فیلیپین؟ اونجا چه‌کار می‌کنی؟”

“چی؟ انگلیسی یاد می‌گیری؟”

“واقعاً اونجا انگلیسی یاد می‌گیری؟ یا برای تفریح میری؟”

آن موقع دیگران این‌گونه درباره من فکر می‌کردند.

جوابشان این بود: “آقای فوجیوکا، برای برف کمی زود است. می‌توانیم در عرض یک هفته آدم‌ برفی‌ها را بفرستیم. ولی شما نمی‌توانید تا آن موقع صبر کنید، درست است؟”

” نه من واقعاً تا ۱۷ دسامبر برای مهمانی کریسمس لازمشان دارم. حتماً کاری هست که بتوانید انجام دهید. دوستان فیلیپینی من واقعاً آرزوی دیدن برف دارند و برای دیدنش لحظه‌ شماری می‌کنند.”

“حرفتان کمی عجیب است، ولی انگار خیلی دلتان برف می‌خواهد…”

“باشد آقای فوجیوکا، من به کوهستان می‌روم و برایتان آدم‌برفی موردنظر را فراهم می‌کنم.”

در فرودگاه ناریتا پکیج را از طریق مانیتور بررسی می‌کردند. واقعاً در تصویر همان‌قدر سفید بود. ازآنجایی‌که داشتم ژاپن را ترک می‌کردم خیلی سخت‌گیری نمی‌کردند. ولی رد شدن از بازرسی در فیلیپین خیلی پردردسر بود. چهار صفحه مانیتور برای بازرسی بسته در محوطه‌ای بزرگ قرار داشت. این فرودگاه در سبو با کمک‌های مالی ژاپن ساخته‌شده بود، درنتیجه نمی‌شد شکایتی کرد.

بخوانید  فصل ششم: کالج زبان مخصوص کره‌ای‌ها، از قول یک کره‌ای واقعی

آن‌ها به من گفتند: “بازش کن”

من جواب دادم: “نه، نمی‌خواهم بازش کنم.”

“ها؟ اولین نفری هستی که موقع بازرسی این حرف را می‌زند! خودت بهتر می‌دانی پروسه کار چگونه است.”

جمعیتی دور ما جمع شدند.

مأمورین پرسیدند: “داخل بسته چیست؟”

من جواب دادم: “آدم‌برفی”

“چی گفتی؟ آدم‌برفی؟ چی؟ برف…؟”

بااینکه کمی دردسر داشت، ولی بالاخره از مراحل بازرسی را بدون اینکه مجبور شوم بسته را بازکنم عبور کردم.

سپس مستقیم به سمت مراسم مهمانی کریسمس رفتم. این داستان به سال ۲۰۰۵ برمی‌گردد و نزدیک به ۳۰۰ معلم در این مهمانی بزرگ جمع شده بودند. مستقیم به بالای سن رفتم و جعبه را باز کردم.

آن‌ها با تعجب فریاد زدند: “رایکو یک آدم‌ برفی آورده است!!!”

دیگر خودتان تصور کنید که آن‌ها تا چه حد هیجان‌زده و خوشحال بودند. با دیدن این لذت وصف‌ نشدنی در چهره‌هایشان به اوج خوشحالی رسیدم. آن موقع تنها هدفم این بود که به آن‌ها برف را نشان بدهم، ولی هیچ‌وقت نمی‌توان نتیجه کارها را پیش‌بینی کرد. چهار سال بعد که برنامه آموزش آنلاین انگلیسی را راه انداختم یکی از معلم‌ها که این زمان را به یاد داشت نزد من آمد تا با همه نیرویش برایم کار کند. این‌طوری نبود که فوراً جواب گرفته باشم و هدفم ایجاد رابطه “بده بستان” هم نبود. مردم بعد از سال‌ها این‌گونه از روی ازخودگذشتگی به یکدیگر یاری می‌رسانند.

حال، درباره این صحبت می‌کنم که چطور تصمیم گرفتم آموزش آنلاین را راه بیندازم.

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *