جمع‌کردن افراد توانمند:

در انتهای سال ۲۰۰۸، جلسه‌ای برای بحث درباره استراتژی برای رستوران من و« ال» برگزار شد.

میا به دوستش گفت: “رایکو قرار است یک کالج آموزش آنلاین انگلیسی راه بیندازد.”

این خبر فوراً در همه‌جا پخش شد، و بیش از ۵۰ استاد برای پیوستن به کالج اعلام آمادگی کردند.

مجبور بودم به آن‌ها بگویم: “حقوقتان در ابتدا پایین است. فقط می‌توانم حداقل حقوق را به شما پرداخت کنم تا اینکه بتوانیم دانشجوی بیشتری ثبت‌نام کنیم.”

به‌هرحال یک کالج آموزش آنلاین با تنها یک استاد داشتیم. بازار ژاپن هم برای این کار واقعاً ناشناخته بود.

بااینکه استادان زیادی تمایل به همکاری با من داشتند. انتخاب از بین آن‌ها دشوار بود. وقتی میا دچار استرس شد، زت امور را به دست گرفت و اساتید را گلچین می‌کرد.

زت که دیگر مدیر این کار شده بود گفت: “بیایید با اساتید زبده و قوی شروع کنیم.”

“گیل، تو می‌توانی بیایی؟”

گیل جواب داد: “بله البته، چون اکنون معلم خصوصی هستم پس می‌توانم فوراً بیایم.”

زت گفت: “دزیره تو هم بیا.”

دزیره جواب داد: “من که چیزی برای از دست دادن ندارم پس همین الآن می‌روم و استعفا می‌دهم.”

سوپروایزرهای کالج قدیمی‌ام،« لیلیان» و «شوت» نیز می‌خواهند به ما بپیوندند، ولی انتخابمان محدود است.

زت گفت: “شما دو تا نه. قرارداد می‌گوید شما باید ۶ ماه بمانید تا نیروی جدید وارد شود که بتوانید کار را ترک کنید. دلم نمی‌خواهد مشکلی با کالج پیدا کنید پس کنار هم بمانید.”

زت نیز یک سرپرست بود اما نامه استعفایش را اتفاقاً ۶ ماه پیش نوشته بود. درنتیجه در آن ماه می‌توانست کارش را ترک کند.

بخوانید  فصل ششم: کالج زبان مخصوص کره‌ای‌ها، از قول یک کره‌ای واقعی

زت ادامه داد: “نورین، تو هم می‌توانی فوراً خارج شوی درست است؟”

“هلگا هم همین‌طور.”

دوری گفت: من هم می‌خواهم کار را رها کنم. نمی‌توانید جلویم را بگیرید، چون نامه استعفایم را از قبل نوشتم.”

زت از قبل معلمان زبده‌ای که ۵ سال سابقه کار داشتند را انتخاب کرده بود، درنتیجه دوری یک استثنا بود. زت تسلیم شور و اشتیاق بی‌قید و شرط دوری شد.

البته میا هم شاملشان می‌شد، پس به همراه زت، گیل، دزیری، نورین، هلگی، و دوری ، ۷ استاد ارشد (هفت بانوی سامورایی) دورهم جمع شدند. آن‌ها بهترین‌های این کالج بودند که بیش از ۳۰۰ معلم داشت. بعضی از آن‌ها با پیوستن به من حقوقشان به نصف رسید ولی با این‌ وجود دوست داشتند به کالج آموزش آنلاین انگلیسی من که کار جدید و منحصر به‌ فردی بود بپیوندند.

چه کسی فکرش را می‌کرد آن آدم‌برفی که سال‌ها پیش برایشان آوردم تا فقط خوشحالشان کنم، حال نتیجه‌اش را به این شکل ببینم.

هنوز حرف زت یادم مانده است: “من همه را به کار می‌گیرم و این کار را به موفقیت می‌رسانم. فقط صبر کن و به ما ایمان داشته باش.”

“تقدیر” جدیدی در حال شکل‌گیری بود.

بالاخره، چرخ‌های برنامه آموزش آنلاینی که تصمیم به راه انداختنش گرفتیم به کار افتاد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *