در نهایت کارها رو به راه خواهد شد. قدم اول

RaikoSanstory13 - فصل سیزدهم: آن چیزی که عیان است در واقع خیلی عیان نیست

 

چیزهای زیادی در جهان وجود دارد که وقتی انجامشان می دهید کاملا متفاوت هستند. برای مثال بسیاری از آداب و رسوم منحصر به فردی که در ژاپن رایج است، برای کسانی که در خارج از کشور هستند تابو به حساب می آیند. اما در میان این تفاوت های فرهنگی، گاهی اوقات فرصت های شغلی نهفته است. هنگامی که برای چالش ها پیروز می شوید روحیه رقابتی پیدا می کنید. از روی تجربه می توانم بگویم، هرچقدر این تفاوت فرهنگی بزرگتر باشد شانس بدست آوردن فرصت نیز بیشتر می شود.

درباره کالجی که تاسیس کردم طراحی دکوراسیون داخلی و گرفتن مجوز ۲ ماه طول کشید و ساخت آن نیز ۴ ماه طول کشید. از قبل تعدادی دانشجوی کره ای داشتیم، بنابراین ۷ استاد ارشد کالج باید درس ها را آماده می کردند.

دزیره آمد و به من گفت: “رایکو، فکر کنم باید برای تدریس در برنامه آموزش آنلاین تمرین کنیم. “

“موقع تماشای کلاس میا، متوجه شدم که تدریس به روش آنلاین کاملا فرق می کند. نباید مثل قبل تدریس کنم. “

و ازم پرسید: “هر روز  تا روز گشایش تمرین می کنیم، می توانی جایی پیدا کنی که بتوانیم این کار را انجام دهیم؟”

پیدا کردن جایی که می شد به مدت کوتاهی از آن استفاده کرد آسان نبود، اما خوشبختانه صاحب ساختمان که با وی قرارداد داشتیم، اجازه داد یک اتاق جلسه قرض بگیریم.

او گفت: “تا زمان مقرر، هرطور که راحتید از آن استفاده کنید.”

او به ما اجازه داد به طور رایگان از آن استفاده کنیم.

بخوانید  فصل بیست و چهارم: بهانه نیاور و انجامش بده

به مالک ساختمان گفتم: “همه تلاشمان را می کنیم تا به جایی برسیم که بتوانیم کل طبقه را اجاره کنیم، نه، کل ساختمان را اجاره می کنیم!”. مطمئنم که او هیچ چیز در عوض این کار نمی خواست، اما جالب است بدانید که انسانها به طور غریزی دوست دارند محبت دیگران را جبران کنند.

اتاق کوچکی بود که بعد از چیدن میز ۷ استاد ارشد کاملا پر شد، اما نکته خوب این بود که چون در طبقه دوم بود می توانستیم درون لابی را ببینیم. بالاخره موفق شدیم کلاس های آزمایشی را برای برنامه مکالمه آنلاین انگلیسی شروع کنیم. بلافاصله شروع به آماده سازی برای ساخت و ساز کردیم و به آموزش اساتید پرداختیم تا بتوانیم کالج را در ماه اوت افتتاح کنیم. اگر چه همه چیز برایمان تازگی داشت، من هیچ نگرانی نداشتم. احساس می کردم که با داشتن آن ۷ استاد فوق العاده، در نهایت کارها رو به راه خواهد شد. اگر الان به آن موقع نگاه کنم، شبیه موتورسواری بود که تازه مجوز موتورسواری خود را دریافت کرده و با سرعت ۳۰۰ کیلومتر در ساعت در حال راندن موتور است.

 

 

ادامه دارد….

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *